خرید بک لینک

عکسی که از نوشتههای کاغذیم گرفته بودم، آپلود نشد. حوصله ندارم دوباره بنویسم. فقط بدونین امروز بهترم.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 23:16

آخرین روز کاری سال 1401 رو دارم میگذرونم و اگه بگم حالم خوب نیست، دروغ بزرگیه. شاید اگه هر شغل کوفتی دیگهای بود، دلم براش تنگ میشد، اما برای این شغل کوفتی بعیده که دلم تنگ بشه. نمیدونم، یههو دیدی حتی برای همین شغل کوفتی و این مکان کوفتی هم دلم تنگ شد.یه چیزی رو خیلی خوب فهمیدم اینجا و اون هم اینه که آدم اگه بخواد، میتونه هر شرایط کوفتیای رو با صبر زیاد، یه دورهی افسردگی و یه ورقه اس سیتالوپرام تحمل کنه و خودش رو وفق بده. تنها چیزی که هیچوقت فراموش نمیشه، از دست دادنه. فراموشی هیچوقت اتفاق نمیافته.ما عادت داریم برای همهی مشکلاتمون، راهحل موقت پیدا کنیم. نه اینکه دلمون نخواد راهحل دائمی داشته باشیم، ولی کاری ازمون برنمیاد. ما دلمون نمیخواد حالمون بد باشه، ولی مجبوریم.احتمالاً این آخرین مطلبی نیست که توی سال 1401 توی این وبلاگ مینویسم، اما احتمالاً آخرین مطلبیه که توی محل کارم مینویسم. منتظرم گزارشی رو که رد کردهم تأیید کنن و بفرستم برای کارفرما و بار و بندیلم رو ببندم و برم خونه. البته بار و بندیل رو بستهم. همهی وسایلم رو گذاشتهم توی ماشین و آمادهی پروازم. منم و یه ایرپاد و یه جاده برای موزیک و هوار کشیدن با موزیک. اگه میخواین بگین از پخش ماشین استفاده کنم، لازمه عرض کنم که خرابه. زمستونا سردش میشه ولی تابستون عین چی کار میکنه.یادمه پارسال حس خوبی به سال نو داشتم. یادمه نوشته بودم توی اینستاگرامم که به سال جدید امید دارم. الان اگه ازم بپرسن سال 1401 سال خوبی بود یا نه، قطعاً میگم نمیدونم. ببینید، به هر چیزی که اتفاق افتاده اگه نگاه کنم، کاملاً نسبی بوده. از لحاظ عاطفی گاهی حالم خوب بوده و گاهی بد، جیبم گاهی پر بوده و گاهی خالی، شغلم رو با اینکه از

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 23:16

یادم رفت بگم که از صدای کیبوردش خوشم میاد.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 23:16

گر برسد ناله سعدی به کوه کوه بنالد به زبان صدا

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 16:33

دو دلیل میتونه داشته باشه:

1- امروز فشار کاری بهم وارد نشده و اگه بشه همون وضعیت تکرار میشه.

2- دیشب قرصم رو نصف نخوردم. طبق دستور پزشک باید از این بهبعد کامل بخورم.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 16:33

آقا من چرا حال و احوالم انقد بالا و پایین داره؟ امروز چرا مثل دیروز خوب نیستم؟

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 16:33

خیلی وقته با کیبورد لپتاپ چیزی ننوشتهم. قبل از این خیلی وقت بود که با قلم چیزی ننوشته بودم. دلم برای جفتش تنگ شده بود.اصلاً یه ذره از بحث حال و روز خودم بگذریم و بریم سراغ کتابی که دارم میخونم.خداوکیلی کی میتونه انقدر خوب بنویسه؟ چی رو؟ دشت سوزان رو. این خوان رولفو هم بیشرف نمیدونم چطوری میتونه انقد خوب باشه. راستش اوایل که شروع کردم، خوشم نیومد. رفتم جلوتر و با داستانهای بعدی روبهرو شدم. دیدم این ذهن من بوده که آروم نبوده. مشکل از دشت سوزان نبوده.آقا جان از این کتاب بوی مرگ میآد. چطور میتونی بدون اینکه اتفاق خاصی توی داستانت رقم بزنی، انقدر عالی شروع کنی؟ دشت سوزان، واقعاً یه دشت سوزانه. یعنی چی؟ یعنی توی هر داستان با یه دشت وسیع مواجه میشی که پتانسیل این رو داره که آتیشت بزنه؛ سوزانِ سوزانِ سوزان.نمیدونم چرا رولفو انقدر به مرگ علاقه داره، ولی راستش برام هم مهم نیست. مهم اینه که خوب مینویسه و غرق لذتت میکنه. توی این شرایط، واقعاً لازم بود یه کتاب خوب بخونم که دشت سوزان زحمتش رو کشید.هرچند، پدرو پارامو رو خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم. اونجا واقعاً داشت جادو میکرد لامصب. نمیدونم اول پدرو پارامو رو نوشته یا دشت سوزان رو، ولی اوج هنر رولفو رو در پدرو پارامو میبینم.میتونم در ستایش خوان رولفو، برای همین دو تا کتابی که ازش مونده، فقط و فقط فحشش بدم.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 16:42

میخوام امروز در مورد کسی بنویسم که تا حالا چیزی در موردش ننوشتهم. البته نوشتهم، ولی غیرمستقیم بوده. اسمش نیومده. نه اینکه بخوام پنهانش کنم ها، نه. من فقط میترسیدم. میترسیدم که چیزی بگم و خاطره بشه و پوست از سرم بکنه. اصلاٌ اینجا جای خودسانسوری نیست.اما چند دلیل داره که تو این لحظه براش اینجا نمینویسم؛اول اینکه سر کارم و اول صبح دو سه تا مراجعه از طرف همکارهام دارم. تایپ کردن رو میتونم توجیه کنم، ولی نوشتن روی کاغذ رو نه.دومی رو توی مورد اول گفتم؛ چند روز پیش که حالم زیاد خوب نبود، خودش گفت که روی کاغذ بنویسی، حالت بهتر میشه. اصلاً این مطالب پایین رو بهخاطر اون روی کاغذ نوشتم. انصافاً جواب هم داد. حالا برای خودش میخوام بنویسم، روی کاغذ نباشه؟ منصفانه نیست.دلیل سوم و احتمالاً آخر اینه که دلم میخواد توی آرامش کامل براش بنویسم. الان یهذره آشفتهم و استرس کار هم بهش اضافه شده. حیفه که بخوام سرسری رد کنم.پس ای مخاطبی که وجود و حضور نداری و ای کسی که نیستی، منتظر مطلب جدید بمون و انتظار نداشته باش ازش لذت ببری. من فقط میخوام خوابم رو تعریف کنم؛ فقط همین.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 16:42

عشق را ای کاش زبان سخن بود.

برچسب: نویسنده: نرگس قاسمی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 16:42

صفحه بندی